تبلیغات
♥♥♥ســـلـــطـــان قـــلـــب ها♥♥♥ - تو هم، هم رنگ و هم درد منی ای باغ پائیزی!!!
 
♥♥♥ســـلـــطـــان قـــلـــب ها♥♥♥
صفحه نخست            تماس با مدیر            پست الکترونیک           RSS            ATOM

تو هم، هم رنگ و هم درد منی ای باغ پائیزی !

تو بی برگی و من هم چون تو بی برگم

چو می پیچد میان شاخه هایت هوی هوی باد ـ

بگوشم از درختان های های گریه می آید

مرا هم گریه می باید ـ

مرا هم گریه می شاید

کلاغی چون میان شاخه های خشک تو فریاد بردارد

به خود گویم کلاغک در عزای باغ عریان تعزیت خوان است

و در سوگ بزرگ باغ، گریان است

به هنگام غروب تلخ و دلگیرت ـ

که انگشتان خشک نارون را دختر خورشید می بوسد

و باغ زرد را بدرود می گوید ـ

دود در خاطرم یادی سیه چون دود ـ

بیاد آرم که: با «مادر» مرا وقتی وداع جاودانی بود

و همراه نگاه ما ـ

غمین اشک جدائی بود و رنج بوسه بدرود .

تو هم، هم رنگ و هم درد منی ای باغ پائیزی !

دل هر گلبنت از سبزه و گلها تهی مانده ـ

و دست بینوای شاخه هایت خالی از برگ است

تنت در پنجه مرگ است

مرا هم برگ و باری نیست

ز هر عشقی تهی ماندم

نگاهم در نگاه گرم یاری نیست.

تو از این باد پائیزی دلت سرد است ـ

و طفل برگها را پیش چشمت تیر باران می کند پائیز

که از هر سو چو پولکهای زرد از شاخه می ریزند

تو می مانی و عریانی ـ

تو می مانی و حیرانی .

***

الا ای باغ پائیزی

دل من هم دلی سرد است

و طفل برگهای آرزویم را

دست ناامیدی تیر باران می کند پائیز

ولی پائیز من پائیز اندوه است ـ

دلم لبریز اندوه است .

چنان زرینه پولکهای تو کز جنبش هر باد می بارد ـ

مرا برگ نشاط از شاخه می ریزد

نگاه جانپناهی نیست ـ

که از لبهای من لبخند پیروزی بر انگیزد

خطا گفتم، خطا گفتم

تو کی هم رنگ و هم درد منی ای باغ پائیزی ؟!

ترا در پی بهاری هست ـ

امید برگ و باری هست

همین فردا ـ

رخت را مادر ابر بهاری گرم می شوید ـ

نسیم باد نوروزی ـ

تنت را در حریر یاس می پیچد ـ

بهارین آفتاب ناز فروردین ـ

بر اندامت لباس برگ می پوشد ـ

هنرور زرگر اردیبهشت از نو ـ

بر انگشت درختانت نگین غنچه می کارد ـ

و پروانه، می شبنم ز جام لاله می نوشد ـ

دوباره گل بهر سو می زند لبخند ـ

و دست باغبان گلبوته ها را می دهد پیوند .

در این هنگامه ها ابری بشوق این زناشودی ـ

به بزم گل، تگرگ ریز، جای نقل می پاشد ـ

و ابری سکه باران به بزم باغ می ریزد

درختان جشن می گیرند

ز رنگارنگ گلها می شود بزمت چراغانی

وزین شادی لبان غنچه ها در خنده می آید

بهاری پشت سر داری ـ

تو را دل شادمان باید

الا ای باغ پائیزی !

غمت عزم سفر دارد

همین فردا دلت شاد است ـ

ز رنج بهمن و اسفند آزاد است

تو را در پی بهاری هست

امید برگ و باری هست

ولی در من بهاری نیست

امید برگ و باری نیست .

تو را گر آفتاب بخت نوروزی

لباس برگ می پوشد

مرا هرگز امید آفتابی نیست

دلم سرد است و در جان التهابی نیست

تو را گر شادمانه می کند باران فروردین ـ

مرا باران بغیر از دیده تر نیست .

تو را گر مادر ابر بهاری هست ـ

مرا نقشی ز مادر نیست .

تو کی هم رنگ و هم درد منی ای باغ پائیزی ؟!

تو بزمت می شود از تابش گلها چراغانی

ولی در کلبه تاریک جان من ـ

نشان از کور سوئی نیست

نسیم آرزوئی نیست

گل خوش رنگ و بوئی نیست

اگر در خاطرم ابریست ابر گریه تلخست ـ

که گلهای غمم را آبیاری می کند شبها

اگر بر چهره ام لبخند می بینی

مرا لبخند اندوه است بر لبها

تو کی هم رنگ و هم درد منی ای باغ پائیزی؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 9 آبان 1392
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

 ابزارهای زیبا سازی برای سایت و وبلاگ
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
کد جست و جوی گوگل

كد ماوس


تصاویر زیباسازی نایت اسکین

Up Page





دریافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

كد بارش قلب


bahar22

كد پرواز پرندگان


دریافت کد بنر گوشه ای فلش